راستی چه قدم های دنباله داری
من را بیهوده پیمودند
و چه دست های ناصوابی ،
بی خیال از محرم یا نامحرم بودنشان
من را چیدند
بیچاره ها نمی دانستند که من
سرشار از تیغ زخم های سمی زندگانی ام
که از دوستان گرفته ام
و عسل تحویل کام همیشه شیرینشان دادم
تا هر بار با همت استوارتری
من را به تلخی هایشان مهمان کنند !