ورقی از دفتر آبی من

ما به هم برخوردیم

تو برای دل من

آن غروب غمگین

آن سکوت سنگین

من برای تو

آن بهار زیبا

تو هزاران فتنه در نگاهت خفته

من به دنبال نگاهت به بلا افتاده

من و غم دست به هم از گذرگاه زمان میگذریم

تو سراپا شادی

غرق در نغمه این آزادی

فارغ از سلسله بند نگاهت بودی

دل بیچاره من

در بهاری زیبا

در غروبی غمگین

در سکوتی سنگین

بی خبر گشت اسیر

من در اندیشه آن فصل بهار

در زمستانی سرد

با دلی رفته ز دست

زیر لب میگویم

کاش می شد به تو گفت

که تو تنها نفس شعر منی

تو تنها امید دل نا امید منی

کاش می شد به تو گفت

تو بمان،دور مشو از بر من

تو بمان تا که نمیرد دل من

حیف می دانم من

تو همانگونه که آمدنت در بهاری زیبا بود

در غروبی غمگین

در سکوتی سنگین

دل مجنون مرا

زیر پا می نهی و میگذری . . .

شمعدانی ها در خوابند

و چشمان او

شب از نیمه هم گذشته است

خانوم فاطمه اینجا 40 روزشه

گریه خانم فاطمه



لبخند خانم فاطمه



خواب خانم فاطمه



چند تا عروسک

زهرامونه ها!

بازم زهرا خانم

حال و هوای من

اس بازی

سر کلاس ریاضی

بحث اتحاد

با یه معلم مزخرف

- واسه همیشه؟

_خودت چی میخوای؟

- جواب اون حرفامو ندادی

_سوال نبود که

- واقعا که

_ آره واسه همیشه

- باشه حرف راست جواب نداره

_ هه حرف راست؟

- آره همونا

_ بای

سلام یوسف

دلم واست تنگ شده

نمیدونم میای اینجا یا نه

سحر دیروز بهم گفت چند روزه یاد یوسف میافتم

گفتم مثه من

گفت نکنه مرده؟

خیلی باهات بد کردم

امیدوارم ببخشی 

هر کی جای تو بود تلافی میکرد

خیلی اون روز خوش تیپ شده بودی

دلم سوخت واست

ولی مجبور بودم

ببخشید

خیلی خوبی

خیلی دلم واسه عطرت تنگ شده

داستان عشق و خیانتی که باعث سروده شدن این شعر شد

 
وفا نكردي و كردم، خطا نديدي و ديدم
شكستي و نشكستم، بُريدي و نبريدم

اگر ز خلق ملامت، و گر ز كرده ندامت
كشيدم از تو كشيدم، شنيدم از تو شنيدم

كي ام، شكوفه اشكي كه در هواي تو هر شب
ز چشم ناله شكفتم، به روي شكوه دويدم

مرا نصيب غم آمد، به شادي همه عالم
چرا كه از همه عالم، محبت تو گزيدم

چو شمع خنده نكردي، مگر به روز سياهم
چو بخت جلوه نكردي، مگر ز موي سپيدم

بجز وفا و عنايت، نماند در همه عالم
ندامتي كه نبردم، ملامتي كه نديدم

نبود از تو گريزي چنين كه بار غم دل
ز دست شكوه گرفتم، بدوش ناله كشيدم

جواني ام به سمند شتاب مي شد و از پي
چو گرد در قدم او، دويدم و نرسيدم

به روي بخت ز ديده، ز چهر عمر به گردون
گهي چو اشك نشستم، گهي چو رنگ پريدم

وفا نكردي و كردم، بسر نبردي و بردم
ثبات عهد مرا ديدي اي فروغ اميدم؟

 

 داستان عشق و خیانتی که باعث سروده شدن این شعر شد به گوش کمتر کسی رسیده. مهرداد اوستا در جوانی عاشق دختری شده و قرار ازدواج می گذارند. دختر جوان به دلیل رفت و آمد هایی که به دربار شاه داشته ، پس از مدتی مورد توجه شاه قرار گرفته و شاه به او پیشنهاد ازدواج می دهد.
دوستان نزدیک اوستا که از این جریان باخبر می شوند، به هر نحوی که اوستا متوجه خیانت نامزدش نشود سعی می کنند عقیده ی او را در ادامه ی ارتباط با نامزدش تغییر دهند. ولی اوستا به هیچ وجه حاضر به بر هم زدن نامزدی و قول خود نمی شود . تا اینکه یک روز  مهرداد اوستا به همراه دوستانش ، نامزد خود را در لباسی که هدیه ای از اوستا بوده ، در حال سوار شدن بر خودروی مخصوص دربار می بیند...  مهرداد اوستا ماه ها دچار افسردگی شده و تبدیل به انسانی ساکت و کم حرف می شود. سالها بعد از پیروزی انقلاب ، وقتی شاه از دنیا می رود ، زن های شاه از ترس فرح ، هر کدام به کشوری می روند و نامزد اوستا به فرانسه .. در همان روزها ، نامزد اوستا به یاد عشق دیرین خود افتاده و دچار عذاب وجدان می شود. و در نامه ای از مهرداد اوستا می خواهد که او را ببخشد. اوستا نیز در پاسخ نامه ی او تنها این شعر را می سراید..
حالا یک بار دیگه شعر رو بخونید ....

هيچ کفشی اندازه ي من نيست

 

دلبسته ي کفشهایم بودم. کفش هايي که يادگار سال هاي نو جواني ام بودند

دلم نمي آمد دورشان بيندازم .هنوز همان ها را مي پوشيدم

اما کفش ها تنگ بودند و پایم را مي زدند

قدم از قدم اگر بر مي داشتم زخمی تازه نصیبم مي شد

سعي مي کردم کمتر راه بروم زيرا که رفتن دردناک بود

================================

مي نشستم و زانوهایم را بغل مي گرفتم

و مي گفتم:چقدر همه چیز دردناک است

چرا خانه ام کوچک است و شهرم و دنيایم

مي نشستم و می گفتم : زندگیم بوي ملالت مي دهد و تکرار

==============================

.می نشستم و می گفتم:خوشبختي تنها يک دروغ قديمي است

می نشستم و به خاطر تنگی کفشهایم جایی نمیرفتم

قدم از قدم بر نمیداشتم .. می گفتم و می گفتم

=========================

......... پارسايي از کنارم رد شد

عجب ! پارسا پا برهنه بود و کفشی بر پا نداشت

مرا که ديد لبخندي زد و گفت: خوشبختي دروغ نيست

اما شايد تو خوشبخت نشوي زيرا خوشبختي خطر کردن است

و زيباترين خطر..... از دست دادن

==============

تا تو به اين کفش هاي تنگ آويخته اي ....برایت دنيا کوچک است و زندگي ملال آور

.جرات کن و کفش تازه به پا کن.شجاع باش و باور کن که بزرگتر شده اي

==============

رو به پارسا کردم ، پوزخندی زدم و گفتم

اگر راست مي گويي پس خودت چرا کفش تازه به پا نمي کني تا پا برهنه نباشي؟

==============

پارسا فروتنانه خنديد و پاسخ داد :من مسافرم و تاوان هر سفرم کفشی بود

که هر بار که از سفر برگشتم تنگ شده بود و

پس هر بار دانستم که قدري بزرگتر شده ام

==============

هزاران جاده را پيمودم و هزارها پاي افزار را دور انداختم

تا فهميدم بزرگ شدن بهايي دارد که بايد آن را پرداخت

حالا دیگر هيچ کفشی اندازه ي من نيست

 ======

عمه جون

دلم واست تنگ شده

پاشو بیا دیگه

شبی ساکت و دلگیر

خودم بودم و قلبی که ز غم بسته به زنجیر

و هنگام اذان بود

که پیچید در آفاق یکی نغمه ی تکبیر

نوشتند که هنگام اذان دست به دامان خدا باش

و مشغول دعا باش

و گفتم به خدا بین دعایم

که دلتنگ اذان حرم "کرببلایم"

آهنگ های مورد علاقه ی من

نشود فاش کسی آنچه میان من و توست
تا اشارات نظر نامه‌رسان من توست

گوش کن با لب خاموش سخن می‌گویم
پاسخم گو به نگاهی که زبان من و توست

روزگاری شد و کس مرد ره عشق ندید
حالیا چشم جهانی نگران من و توست

گرچه در خلوت راز دل ما کس نرسید
همه جا زمزمه‌ي عشق نهان من و توست

گو بهار دل و جان باش و خزان باش، ار نه
ای بسا باغ و بهاران که خزارن من و توست

این همه قصه‌ي فردوس و تمنای بهشت
گفتگویی و خیالی ز جهان من و توست

نقش ما گو ننگارند به دیباچه عقل
هر کجا نامه‌ي عشق است نشان من و توست

سایه ز آتشکده ماست فروغ مه و مهر
وه از این آتش روشن که به جان من و توست

چو عاشق میشدم گفتم ربودم گوهر مقصود

ندانستم که این دریا چه موج خون فشان دارد

من پذیرفتم شکست خویش را
پندهای قلب دور اندیش را
من پذیرفتم که عشق افسانه است
این دل درد آشنا دیوانه است
میروم شاید فراموشت کنم
با فراموشی هم آغوشت کنم
میروم از رفتنم شاد باش
از عذاب دیدنم آزاد باش
گرچه تو تنهاتر از من میروی
آرزو دارم ولی عاشق شوی
آرزو دارم بفهمی درد را
تلخی برخوردهای سردرا
من پذیرفتم شکست خویش را

آن روز ها

صدای تو در گوشم می پیچید و خوابم می کرد

این شب ها

صدای تو در دلم می پیچد و بیدارم می کند

احساسات قشنگ من

روحم میخواهد برود..

یک گوشه بنشیند....

پشتش را بکند به دنیا..

پاهایش را بغل کند

و بلند بلند بگوید:

من دیگر بازی نمیکنم . .

ورقی از دفتر آبی من

به نام تنها ترین تنها
واژه هایم قدرت ماندن نداشت و ذهنم تاب بیان کردن.
برای رهایی به دنیای نوشتن پناه آوردمو چشمهایم را بروی همه چیز بستم و من ماندم و حصار تنهایی.
هیچکس راز دل خسته ام را ندانست.
هیچکس از پشت پنجره سکوت چشمهای اشکبارم را ندید و بر دل خونم تسکین نداد.
چه لحظه ها که در حال غریب تنهایی ،جز سکوت هیچ نبود و من بودم و دل بود و خدای دل.
از خودم میپرسم:چرا دنیای دلم اینقدر با حادثه ها بیگانه است؟
چرا هیچ صدایی را از عمق فاصله ها نمیشنوم؟
از خودم میپرسم چرا چشم ها انقدر دروغگو شده اند؟
چر حرف ها پشت چشم ها پنهان شده اند؟
چرا دیگر هیچ پرنده ای عشق پرواز را در دل زنده نمیکند؟
چرا بال آرزو ها شکست؟
چرا نگاه پنجره تا ابد به کوچه دوخته شد؟
چرا تپش احساس،رنج دوران شد؟
چرا قلب عاشق هر زمان رنج دیده شد؟
چرا خدای دلم صدایم را نشنید؟
چرا رهایم نساخت از بیزاری ثانیه ها؟
چرا؟
چرا؟
چرا؟

آهنگ های مورد علاقه ی من

شبانگاهان، تا حریم فلک، چون زبانه کشد، سوز و آوازم
شرر ریزد بی‌امان به دلِ ساکنان فلک، نغمه سازم

دلِ شیدا، حلقه را شکند، تا برآید و راه سفر گیرد
مگر یک دم گرم و شعله فشان، تا به بام جهان، بال و پر گیرد

خوشا ای دل بال و پر زدنت، شعله‌ور شدنت، در شبانگاهی
به بزم غم، دیدگان تری، جان پرشرری، شعله ی آهی

بیا ساقی تا به دست طلب، گیرم از کف تو، جام پی در پی
به داد دل، ای قرار دلم، نوبهار دلم، می‌رسی پس کی؟

چو آن ابر نوبهارم من
به دل شور گریه دارم من
می‌توانم آیا نبارم من؟

نه تنها از من قرار دل، می‌رباید این شور شیدایی
جهانی را دیده‌ام یکسر، غرق دریای ناشکیبایی

بیا در جان مشتاقان، گل‌افشان کن، گل‌افشان کن
به روی خود، شب ما را، چراغان کن، چراغان کن

چو آن ابر نو بهارم من
به دل شور گریه دارم من
می‌توانم آیا نبارم من؟

آهنگ های مورد علاقه ی من

چون صید به دام تو به هر لحظه شکارم
ای طرفه نگارم
از دوری صیاد دگر تاب ندارم
رفتست قرارم
چون آهوی گمگشته به هر گوشه دوانم
تا دام در آغوش نگیرم نگرانم

از ناوک مژگان چو دو صد تیر پرانی
بر دل بنشانی
چون پرتو خورشید اگر رو بکشانی
وای از شب تارم
در بند و گرفتار بر آن سلسله مویم
از دیده ره کوی تو با اشک بشویم
با حال نزارم
با حال نزارم

برخیز که داد از من بیچاره ستانی
بنشین که شرر در دل تنگم بنشانی
تا آن لب شیرین به سخن باز گشایی
خوش جلوه نمایی
ای برده امان از دل عشاق کجایی
تا سجده گذارم
تا سجده گذارم

گر بوی تو را باد به منزل برساند
جانم برهاند
ور نه ز وجودم اثری هیچ نماند
جز گرد و غبارم
جز گرد و غبارم

آهنگ های مورد علاقه ی من

بشکن سبوی باده را ،مستی تویی مستی تویی

در این سرای نیستی،هستی تویی هستی تویی

تو آفتــــــاب هشتـــمین سرّ چهــــــارده عــــــــدد

بیــــــــدار کن خــــواب مرا از وحشت این دیـــو و دد

بنگر که از هفت آسمــــان ، جایی فراســــوی زمان

نوری هبـــــــوط می کنــــــد در غربت این لامکــــان

بنگر که دریـــا خون شده ، فوارّه ها گلــــــگون شده

لیـــلای بی دل را ببین ، از عشـق تو مجنون شده

در این غروب واپسین ، از چتــــــر خورشیــــد یقین

نور حقیقت می چکد ، بر خــــــاک مشکـوک زمین

فریاد و بانگی می رسد ، عــــــالم سکوت می کند

از هیبتش سلطــــان دهر ، آســان سقوط می کند

فریاد و بانگی می رسد ، محشـر نمایان می شود

از تاول آیینه ها ، خـــــورشید گریــــان می شـــــود

تقدیر ما در دست تــــــو ، زنجیر بر دستـــــــــان ما

ما را رهـــا کن از عدم ، هستی بده بر جــــــان ما

چه موجودات نازنینی هستن این معلما!

چقد من معلمامو دوس دارم

من و دخترک

سلام دخترک

دلم واسش تنگ شده

آهنگه شاده

ولی دلم گرفته

سپیده میخوام

نه اشکین و علیش

باز ایرانسل شارژ داد!

هه!

چه باحال!

هر اس 30 تومن!

احساسات قشنگ من

دلم سوخت واسشون

امروز نسیم خیلی حرف زد

رو حرفاش فک کردم

همه خفه شده بودن

راس میگفت

هر چی بهشون بدن حقشونه

چرا اینجا اینجوری شده؟

حیف اون همه . . .

حیف اون همه آدم

بچه های الان لیاقت اونارو ندارن

ریدن به خودشون

چرا اینجوری شد اینجا؟

چیکار کردیم با خودمون؟

وای

احساسات مزخرف من

اه اه اه

چقد این موزه بی مزه بود

اصلا خوشم نیومد

با اینکه خیلی خوشگل بود

ولی فقط به درد شیرموز میخوره

من شیرموز میخوام!

احساسات مزخرف من

دلم هویج رنده شده با سس فرانسوی میخواد



*دلم هویج رنده شده با سس فرانسوی خورد!

ای که در رنج و عذابی!تو آنگاه رستگاری که با ذات و هویت خویش یکی شوی!

آهنگ های مورد علاقه ی من

حال که دیوانه شدم می روی

بی سر و سامانه شدم میروی

می روی افسانه شدم میروی

حال که دیوانه شدم می روی

نیست کسی مونس تنهاییم

وای به حال سر سوداییم

تشنه ی پیمانه شدم می روی

زار چو پروانه شدم می روی

یار توام یار وفا دار تو

سوخت مرا شعله ی رخسار تو

حیف که بیگانه شدم می روی

حال که دیوانه شدم می روی

بی سر و سامانه شدم میروی

می روی افسانه شدم میروی ...

حال که دیوانه شدم می روی

حال که دیوانه شدم می روی

آهنگ های مورد علاقه ی من

شب بلند و دل من در تب و تاب وای
لحظه هام همه بر از حسرت خواب وای
ذره ذره دل من اب میشه تو سینه
ارزوی دیدنت مثل سراب وای
بیا تو ستاره ای تو اسمونم باش
بیا تو چلچله شیرین زبونم باش
مهربون من بیا تو هم زبونم باش
من بلا رو دوست دارم بلای جونم باش
حالا تو خون منی توی تنی یا نه
از دل عاشق من دل میکنی یا نه
بگو هنوز مال منی عشق منی یا نه
شب بلند و دل من در تب و تاب وای
لحظه هام همه بر از حسرت خواب وای
ذره ذره دل من اب میشه تو سینه
ارزوی دیدنت مثل سراب وای
بیا تو ستاره ای تو اسمونم باش
بیا تو چلچله شیرین زبونم باش
مهربون من بیا تو هم زبونم باش
من بلا رو دوست دارم بلای جونم باش
حالا تو خون منی توی تنی یا نه
از دل عاشق من دل میکنی یا نه
بگو هنوز مال منی عشق منی یا نه
نکنه خدا نکرده نکنی یادم
نکنه عزیز من ز چشمت افتادم
نکنه تو قلبت خبری باشه
نکنه دلت با دگری باشه
هر نگاه گرم تو امید فردام بود
اخه عشقت عزیزم خون تو رگ هام بود
ارزوی تو دینم و دنیام بود
بی تو همدمم قطره ی اشکام بود
حالا تو خون منی توی تنی یا نه
از دل عاشق من دل میکنی یا نه
بگو هنوز مال منی عشق منی یا نه
نکنه خدا نکرده نکنی یادم
نکنه عزیز من ز چشمت افتادم
نکنه تو قلبت خبری باشه
نکنه دلت با دگری باشه
هر نگاه گرم تو امید فردام بود
اخه عشقت عزیزم خون تو رگ هام بود
ارزوی تو دینم و دنیام بود
بی تو همدمم قطره ی اشکام بود
حالا تو خون منی توی تنی یا نه
از دل عاشق من دل میکنی یا نه
بگو هنوز مال منی عشق منی یا نه
نکنه خدا نکرده نکنی یادم
نکنه عزیز من ز چشمت افتادم
نکنه تو قلبت خبری باشه
نکنه دلت با دگری باشه
هر نگاه گرم تو امید فردام بود
اخه عشقت عزیزم خون تو رگ هام بود
ارزوی تو دینم و دنیام بود
بی تو همدمم قطره ی اشکام بود
حالا تو خون منی توی تنی یا نه
از دل عاشق من دل میکنی یا نه
بگو هنوز مال منی عشق منی یا نه
 


بی منظور

خدا جون میشه تو امشب منو تو بغل بگیری؟
بگی آروم توی گوشم دیگه وقتشه بمیری
خدا جون میگن تو خوبی ، مثل مادرا می مونی
اگه راست میگن ببینم عشق من کجاست میدونی؟
خدا جون میشه یه کاری بکنی به خاطر من؟
من می خوام که زود بمیرم آخه سخته زنده موندن
من که تقصیری نداشتم پس چرا گذاشته رفته؟
خدا جون تو تنها هستی میدونی تنهایی سخته
زنده بودن یا مردن من واسه اون فرقی نداره
اون می خواد که من نباشم، باشه ،اشکالی نداره
خدا جون می خوام بمیرم تا بشم همیشه راحت
ولی عمر اون زیاد شه حتی واسه یه ساعت
خدا جون میشه تو امشب منو تو بغل بگیری؟
بگی آروم توی گوشم دیگه وقتشه بمیری

آهنگ های مورد علاقه ی من

با تو رفتم بی تو باز آمدم
از سر کوی او . دل ديوانه
پنهان کردم در خاکستر غم
آن همه آرزو . دل ديوانه
چه بگويم با من ای دل چها کردی
تو مرا با عشق او آشنا کردی
پس از اين زاری مکن
هوس ياری مکن
تو ای ناکام . دل ديوانه
با غم ديرينه ام
به مزار سينه ام
بخواب آرام . دل ديوانه
با تو رفتم بی تو باز آمدم
از سر کوی او . دل ديوانه
پنهان کردم در خاکستر غم
آن همه آرزو . دل ديوانه
چه بگویم با من ای دل چه ها کردی
تو مرا با عشق او آشنا کردی
پس از اين زاری مکن
هوس ياری مکن
تو ای ناکام . دل ديوانه
با غم ديرينه ام
به مزار سينه ام
بخواب آرام . دل ديوانه