يا بُرْهان . . .
خدایا؟
هستی ؟؟
BUZZ!
چراغت که خاموش است
یا تو دی سی شدی یا من به کلی هنگ کرده ام !
.
.
.
.
.
+پام درد میکنه
کمرم درد میکنه
دستم درد میکنه
وای چقد خستم
امروز خوش گذشت
دو زنگ اول نرفتیم کلاس
تو حیاط
آزمایشگاه
حموم
دسشویی
انباری
خلاصه کل مدرسه رو گشتیم
زنگ سوم هم رفتیم پارک
رضا هم بود
با افشین و یکی دیگه
هر سه تاشون کچل کرده بودن
کلی به رضا خندیدم
خیلی زشت شده بود
ینی زشت تر شده بود
مائده بهش گفت پاشو برو گمشو خونت قیافتو میبینم حالم بهم میخوره
اون بی شرف هم اومد دقیقن نشست روبروی ما
این افشینه هم هی کرم میریخت
خیلی بانمکه
کپل و عینکی
بدون عینک نمیتونه ببینه
قیافش عین دانشجو های ریاضیه
وقتی راه میره شکمش بالا پایین میره
در کل خیلی بانمک و خپله
دوست دخترشم خوبه
کنار ما نشسته بود
بعد یه ساعت فهمیدیم با افشینه
اون پیرهن آبیه هم وقتی مسخره بازی مائده و رضا رو دید پشیمون شد
پاشد رفت
رضا که رفت آهنگایی که مائده تو مدرسه خونده بودو گوش کردیم
خودش کلی حال کرد
صداش قشنگه
دوست صادق هم تو پارک بود
از جلوش که رد شدیم سلام کرد
مائده بهش نگاه کرد
وقتی شناختش یه پوزخند زد و رد شدیم
نپرسیدم چرا
ناراحت میشد
وقتی از مدرسه میخواستیم بیایم بیرون قلبمون داشت میومد تو حلقون
انقد تند و با استرس دوییدیم که مخ درد گرفتیم
وسط کوچه ولو شدیم
خوشبختانه کسی نبود تا بهون بخنده
الان که یادم میاد چجوری نشسته بودیم واقعن خجالت میکشم
پاهامونو دراز کرده بودیم
به یه ماشین تکیه داده بودیم
هنوز چادرو از تو کیف درنیوورده بودیم که صدای ماشینه دراومد
دوباره دوییدیم
تا 10 دیقه نفسمون بالا نمیومد
ولی خوش گذشت
فقط جا مرضی بی شعور خالی بود
.
.
.
.
.
+سلام دخترکم
چطوری؟
وای اگه بدونی این چند روزه تو مدرسه چه خبر بود
دیروز که زنگ ورزش فقط خندیدیم
انگار رفته بودیم سیرک
دو تا قمری داشتن نزدیک میز تنیس لونه میساختن
ماده هه نشسته بود
نره هی میرفت مصالح میوورد
به زهرا گفتم "تروخدا نگاه کن شوهره چقد زحمت کشه
کو تا یاد بگیره"
خانوم امیری هم گفت "خیالت راحت لونه رو ساخته
فقط تو میتونی مثل این آروم یه جا بشینی؟"
خب خداروشکر مثل اینکه مشکل خونه نداریم
زنگ اقتصاد هم فقط سر به سر دبیر گذاشتیم
تازه مو هاشو رنگ کرده
اتو هم کشیده بود
کلی تیکه بهش انداختیم
زنگ زبان فارسی هم یا معلم تیکه مینداخت یا ما
جدیدن خیلی خیلی تیکه میندازه
بعضی وقتا بد جوابشو میدم
بعدش پشیمون میشم
ولی خو اونم تیکه های ناجور میندازه
امروز هم که زنگ اول بیکار بودیم
مثلن امتحان میان ترم داشتیم
برگه ها رو پخش کردن
منم نمیدونستم امروز امتحان داریم
نشستم همینجوری زل زدم به برگه
بعد 10 مین آیت ا. . . پا شد اومد گفت "نخوندی"
با یه قیافه مظلوم گفتم"خانوم نمیدونستم امتحان داریم"
دلش سوخت برام
بعد 5 مین اومد گفت "بلدی برگه صحیح کنی؟"
از برگه صحیح کردن خوشم نمیاد
اونم جغرافی!
ولی سرمو تکون دادم
گفت "جوابا رو از رو کتاب بنویس زنگ بعد واسم بیار"
برگه رو که بهش دادم یه نگاه بهش انداخت و بارم ها رو نوشت بعد برگه های بچه ها رو بهم داد
اصلن حوصله برگه های جغرافیو ندارم
زنگ آمار هم همش داشتیم میخوندیم
4 تا حسن فری با 4 تا گوشی و 8 نفر آدم
دبیر که از در اومد تو گفت "شما چرا مثه پنگوئن بهم چسبیدین؟"
ما هم با یه لبخند ملیح جوابشو دادیم
هر کی داشت آهنگ خودشو میخوند
آخر زنگ هم زو بازی کردیم
یسنا هم از مشهد اومد
یه خودکار گنده واسم آورد که روش نوشته تقدیم به . . . . . .
قشنگه
با زرا هم سرسنگینم فعلن
اصلن ثبات شخصیت نداره
دیروز یه حرکتی زد که خواستم همونجا برگه رو پاره کنم
امروز هم چند بار اومد جلو
ولی به روی خودم نیووردم
باید آدم شه
فردا هم کلاه قرمزی از مشهد میاد
دوباره روبوسی و بغل و . . .
حسش نیس
.
.
.
.
.
+هوس کاپتان بلک کردم
باید برم پارک
.
.
.
.
.
+نمیدونم آخرش چی میشه . . .