يا بُرْهان . . .

انگار در تنگنای زمان افتاده ام

خدایا؟

هستی ؟؟

BUZZ!

چراغت که خاموش است

یا تو دی سی شدی یا من به کلی هنگ کرده ام !


.

.

.

.

.

+پام درد میکنه

کمرم درد میکنه

دستم درد میکنه

وای چقد خستم

امروز خوش گذشت

دو زنگ اول نرفتیم کلاس

تو حیاط

آزمایشگاه

حموم

دسشویی

انباری

خلاصه کل مدرسه رو گشتیم

زنگ سوم هم رفتیم پارک

رضا هم بود

با افشین و یکی دیگه

هر سه تاشون کچل کرده بودن

کلی به رضا خندیدم

خیلی زشت شده بود

ینی زشت تر شده بود

مائده بهش گفت پاشو برو گمشو خونت قیافتو میبینم حالم بهم میخوره

اون بی شرف هم اومد دقیقن نشست روبروی ما

این افشینه هم هی کرم میریخت

خیلی بانمکه

کپل و عینکی

بدون عینک نمیتونه ببینه

قیافش عین دانشجو های ریاضیه

وقتی راه میره شکمش بالا پایین میره

در کل خیلی بانمک و خپله

دوست دخترشم خوبه

کنار ما نشسته بود

بعد یه ساعت فهمیدیم با افشینه

اون پیرهن آبیه هم وقتی مسخره بازی مائده و رضا رو دید پشیمون شد

پاشد رفت

رضا که رفت آهنگایی که مائده تو مدرسه خونده بودو گوش کردیم

خودش کلی حال کرد

صداش قشنگه

دوست صادق هم تو پارک بود

از جلوش که رد شدیم سلام کرد 

مائده بهش نگاه کرد

وقتی شناختش یه پوزخند زد و رد شدیم

نپرسیدم چرا

ناراحت میشد

وقتی از مدرسه میخواستیم بیایم بیرون قلبمون داشت میومد تو حلقون

انقد تند و با استرس دوییدیم که مخ درد گرفتیم

وسط کوچه ولو شدیم

خوشبختانه کسی نبود تا بهون بخنده

الان که یادم میاد چجوری نشسته بودیم واقعن خجالت میکشم

پاهامونو دراز کرده بودیم

به یه ماشین تکیه داده بودیم

هنوز چادرو از تو کیف درنیوورده بودیم که صدای ماشینه دراومد

دوباره دوییدیم

تا 10 دیقه نفسمون بالا نمیومد

ولی خوش گذشت

فقط جا مرضی بی شعور خالی بود

.

.

.

.

.

+سلام دخترکم

چطوری؟

وای اگه بدونی این چند روزه تو مدرسه چه خبر بود

دیروز که زنگ ورزش فقط خندیدیم

انگار رفته بودیم سیرک

دو تا قمری داشتن نزدیک میز تنیس لونه میساختن

ماده هه نشسته بود

نره هی میرفت مصالح میوورد

به زهرا گفتم "تروخدا نگاه کن شوهره چقد زحمت کشه

کو تا یاد بگیره"

خانوم امیری هم گفت "خیالت راحت لونه رو ساخته

فقط تو میتونی مثل این آروم یه جا بشینی؟"

خب خداروشکر مثل اینکه مشکل خونه نداریم

زنگ اقتصاد هم فقط سر به سر دبیر گذاشتیم

تازه مو هاشو رنگ کرده

اتو هم کشیده بود

کلی تیکه بهش انداختیم

زنگ زبان فارسی هم یا معلم تیکه مینداخت یا ما

جدیدن خیلی خیلی تیکه میندازه

بعضی وقتا بد جوابشو میدم

بعدش پشیمون میشم

ولی خو اونم تیکه های ناجور میندازه

امروز هم که زنگ اول بیکار بودیم

مثلن امتحان میان ترم داشتیم

برگه ها رو پخش کردن

منم نمیدونستم امروز امتحان داریم

نشستم همینجوری زل زدم به برگه

بعد 10 مین آیت ا. . . پا شد اومد گفت "نخوندی"

با یه قیافه مظلوم گفتم"خانوم نمیدونستم امتحان داریم"

دلش سوخت برام

بعد 5 مین اومد گفت "بلدی برگه صحیح کنی؟"

از برگه صحیح کردن خوشم نمیاد

اونم جغرافی!

ولی سرمو تکون دادم

گفت "جوابا رو از رو کتاب بنویس زنگ بعد واسم بیار"

برگه رو که بهش دادم یه نگاه بهش انداخت و بارم ها رو نوشت بعد برگه های بچه ها رو بهم داد

اصلن حوصله برگه های جغرافیو ندارم

زنگ آمار هم همش داشتیم میخوندیم

4 تا حسن فری با 4 تا گوشی و 8 نفر آدم

دبیر که از در اومد تو گفت "شما چرا مثه پنگوئن بهم چسبیدین؟"

ما هم با یه لبخند ملیح جوابشو دادیم

هر کی داشت آهنگ خودشو میخوند

آخر زنگ هم زو بازی کردیم

یسنا هم از مشهد اومد

یه خودکار گنده واسم آورد که روش نوشته تقدیم به . . . . . .

قشنگه

با زرا هم سرسنگینم فعلن

اصلن ثبات شخصیت نداره

دیروز یه حرکتی زد که خواستم همونجا برگه رو پاره کنم

امروز هم چند بار اومد جلو

ولی به روی خودم نیووردم

باید آدم شه

فردا هم کلاه قرمزی از مشهد میاد

دوباره روبوسی و بغل و . . .

حسش نیس

.

.

.

.

.

+هوس کاپتان بلک کردم

باید برم پارک

.

.

.

.

.

+نمیدونم آخرش چی میشه . . .


ادامه نوشته

يا دَيّان . . .

وقتـــــــــــی فقـــط مـــی تــــوانــــی بگــــویــــی :



هــــر چــــه بادا بــــاد . . .




دلِ کــــوه را هــــم داشتـــــه بـــــاشـــــی ، گریــــه ات مــــــی گیــــــرد!

.

.

.

.

.

+جدیدن به لری علاقه پیدا کردم!
نمیدونم چرا!
.

.

.

.

.

+یه اسی برام اومد
از یه آدم شدیدن مغرور
با این مضمون:

"دلتنگی از هر نوعش بد است

اما بدترین نوع آن وقتی است که

هر دو مغرور باشند"


.

.

.

.

.

+خدایا؟؟
تو کسیو داری که بغلت کنه؟
آخه خیلی آرومی . . .

.

.

.

.

.

+هوس بستنی قیفی کاکائویی کردم شدید

.

.

.

.

.

+"همه گفتن که تو رفتی
ولی گفتم که دروغـــــه . . . "

.

.

.

.

.

+ کجا بریم؟
- یه جای بلند . . . خیلی بلنــــــد . . .
+ من که میدونم چه مرگته

.

.

.

.

.

+دلم واسه خودم تنگ شده
خیلــــــــــی . . .

.

.

.

.

.

+از غروب تا حالا دارم این آهنگو گوش میکنم:

"بازم آفتاب غروب کرد و شب اومد
به جون خسته ام بازم تب اومد
بازم از ناله ی خونین قلبم
خدایا بانگ یا رب یا رب اومد"

و در کمال اعتماد به نفس خودم باهاش همراهی میکنم!

.

.

.

.

.

+میخوام دوباره بنویسمش
دلم براش تنگ شده
آره
باید دوباره شروع کنم
نمیخوام اینم مثه بقیه ناتموم بمونه
تمومش میکنم
ولی اونجوری که دلم میخواد


.

.

.

.

.

+دوس ندارم این حالمو . . .
فقط خودت میدونی چمه
کمکم کن

.

.

.

.

.

+امروز سر دخترم دعوا بود
اول یسنا گفت دخترتو میخوام بگیرم برا خسروام
گفتم پسرت اگه شبیه باباش باشه زشته دختر نمیدم بهت
گفت نه شبیه خودم میشه
گفتم خو دیگه بدتر اصلن حرفشو نزن
بعد زهرا گفت آره حرفشو نزن من میخوام دخترشو بگیرم واسه پسر الهام
بهش گفتم من به قمی دختر نمیدم
ببین دخترم!
هنوز نیومده انقد خاطرخواه داری!

ادامه نوشته

اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُكَ بِاسْمِكَ يا حَنّان . . .

ببخشا مرا،عشق

گویا نبودم ندیدم

سکوتی ز لب های بسته نخواندم

و نشنیدم آن آه آرام و بغض صدا را

نخواندم من اورا که باید بخوانم

نفهمیدم عاشق نمی رنجد ازعشق

ببخشا اگر دل ندادم به خوبی

ببخشا مرا،عشق

بیهوده بودم

سلامی ندادم ز لب های بسته

قفس وا نکردم به آواز خسته

و مرهم نبودم به بالی شکسته

ببخشا اگر قهر بودم به ناز کبوتر

نبوسیده ام دست لرزان مادر

نخواندم دعایی که باران ببارد

و نذری که شاید عزیزی بیاید

ببخشا اگر

آتشی بر درختی نشاندم

اگر قامت سبز گل را شکستم

اگر دل ندادم ولیکن

شکستم،شکستم،شکستم

ندیدم من اشکی که بر گونه لغزید

نخواندم کلامی که بی واژه خشکید

نگفتم به او دوست دارمی را

نپرسیدم از دل سراغ دلی را

و بر گونه رد سرشکی نخواندم

ببخشا که من آیه ها را ندیدم

و با چشم بسته خدا را ندیدم

ندادم من آبی به یاس سپیدی

و یک مشت گندم زمستان به قمری

نبخشیدم اورا که با گریه می خواند

من و دست سردی که با قهر می راند

نپرسیدم احوال همسایه ای را

و آن پینه ی دست بیچاره ای را

ندیدم همو را که من خوانده بودم

به دنیا تو گویی که ناخوانده بودم

ببخشا مرا عشق

شرمنده بودم

اگر پشت در مرگ یاسی را ندیدم

و بر گونه رد کبودی نخواندم

عطش بود و ماه و تب و شرم دیدار

ببخشا شنیدم ولی باز من زنده ماندم

ببخشا مرا عشق

نبودی کنارم خدا را ندیدم

و من خواب بودم گذشت از کنارم من او را ندیدم

ببخشا که بی یاد او زنده بودم

کجا بوده ام فصل سرد جدایی

که دست تمنای خواهش ندیدم؟

ببخشا

نفهمیدم احساس ابر بهاری

وباران که بارید عاشق نبودم

به سر چتر بی حاصلی را گشودم

ننوشیدم از آب جاری رودی

نخواندم کتاب پر از عشق هستی

نفهمیدم از رود این راز مستی

نخواندم ز دریا حدیث رها را

نپرسیدم از موج راز فنا را

چرا قطره قطره در این "من" فسردم؟

چرا قطره ماندم و دریا نگشتم؟

خدا را چه می گویم ای عشق

آری ببخشا

ببخشا مرا عشق

عاشق نبودم

.

کیوان شاهبداغی

ادامه نوشته

يا مَنْ عِنْدَهُ اُمُّ الْكِتاب . . .

می خواهی از من بدانی؟

یا همه چیز یا هیچ چیز

این تمام ی آن چیزی است که باید بدانی . . .

ادامه نوشته

يا مَنْ عِنْدَهُ حُسْنُ الثَّواب . . .

زن تا عاشق نباشد،

نمی بوسد،

نمی بوید،

و تسلیم نمی کند رویا های عریانی اش را . . .


.

.

.

.

.

+ امروز از اون روزا بود!

از اون روزایی که حوصله نداری و همه عالم و آدم سر چیزای کوچیک گیر میدن بهت

از اون روزایی که از اول صبح احساس میکنی یه حلقه ای دور گلوته و هر چی به غروب نزدیکتر میشی اون

حلقه هم تنگ تر میشه

از اون روزایی که دلت میخواد هر کی از جلوت رد میشه رو لت و پار کنی

از اون روزایی که هر کی هر چی بهت میگه عین خر فقط زل میزنی تو چشاش

از اون روزایی که حتی حال نداری تا دسشویی بری

از اون روزایی که خیلی دلت میخواد بری تو یه پارک خلوت و بشینی رو یه نیمکت و زل بزنی به پرنده ها ولی

نمیشه

از اون روزایی که هر چی خبر بَده بهت میدن

از اون روزایی که همه حالتو میپرسن و وقتی با یه لبخند مسخره و زورکی میگی خوبم میگن خداروشکر

از اون روزایی که همه خونه بهم ریختس

از اون روزایی که هر چی دنبال وسایلت میگردی پیداشون نمیکنی

از اون روزایی که هر چی اس برات میاد از ایرانسله

از اون روزایی که خیلی مزخرف و گندن

از اون روزایی که من دوسشون ندارم . . .

.

.

.

.

.

+اه

دیگه دستم درد گرفت

حال ندارم بنویسم

هنوز 4 تا درس مونده

.

.

.

.

.

+گلوم میسوزه

فک کنم زیادی پشمک خوردم

خو کاکائویی بود دیگه

.

.

.

.

.

+دنبال یه آهنگی میگشتم

هر چی تو پوشه هام گشتم ندیدمش

دانلودش کردم:

"دلم گرفته آسمون، نمی تونم گریه کنم
شکنجه میشم از خودم، نمی تونم شکوه کنم
انگاری کوه غصه ها رو سینه من اومده
آخ داره باورم میشه، خنده به ما نیومده
دلم گرفته آسمون، از خودتم خسته ترم
تو روزگار بی کــسی، یه عمره که دربه درم

حتی صدای نفسم میگه که توی قفسم
من واسه آتیش زدنه یه کوه بار شب بسم
دلم گرفته آسمون، یه کم منو حوصله من
نگو که از این روزگار یه خورده کمتر گله کن

منو به بازی میگیرند عقربه های ساعتم
برگه تقویم میکنه، لحظه به لحظه لعنتم
آهای زمین یه لحظه تو نفس نزن
نچرخ تا آروم بگیره یه آدمه شکــسته تن . . . "

.

.

.

.

.

+بقول حاج مهدی:

"پیرم کردن،از زندگی سیرم کردن"

.

.

.

.

.

+امروز یه اسی برام اومد که تا نیم ساعت زل زده بودم به صفحه گوشی:

یسنا:سلام اسمتو برا مشهد نوشتم فردا پولشو بیار

ای خدا شکرت

بالأخره شد

.

.

.

.

.

+ساعت 10 شب یادم اومده امتحان تاریخ دارم

7 درس

هرکدوم به اندازه یه کتاب

ساعت 8 صح هم امتحانه

شدیدن هم خوابم میاد

.

.

.

.

.

+بزرگترین ضدحال زندگیم:

مشهد کنسل شد!

.

.

.

.

.

+الان که اول بهاره من روزی دو-سه بار خون دماغ میشم

خدا به داد برسه تابستون

.

.

.

.

.

+رفته بودم آمپول بزنم

اتاق تزریقات کودکان درش باز بود

یه پسر بچه داد میزد:

دسشویی دارم

"به قرآن دسشویی دارم به ابلفضل به امام حسین دسشویی دارم"

به کل 12 امام قسم خورد که دسشویی داره و هیشکی به حرفاش گوش نکرد

دکتره گفت الان میزنم واست اصلنم درد نداره

وقتی آمپولو زد بهش

بچه اشکش دراومد

با صدایی که معلوم بود اشکش اندازه دونه مرواریده داد میزد:

"به قرآن دسسشویی داشتم به ابلفضل دسشویی داشتم"

.

.

.

.

.

+امروز رضا زنگ زده بود خونمون

2 بار

نمیدونم چرا

نمیخوامم بدونم

حوصلشو ندارم

همینجورش هر وقت میرم صفایه میبینمش

وای به وقتی که شمارمم داشته باشه

بیخیال

.

.

.

.

.

+"اگه میوه بود پرتغال خونی بود . . . "


ادامه نوشته

يا مَنْ هُوَ شَديدُ الْعِقاب . . .

  بغض کرد . . .

  یادش آمد مردی به او گفته بود:

  "سپرت را بفروش و برای دخترم زندگی بساز."

  اما نگفته بود دخترم خودش سپر می شود برایت . . .


.

.

.

.

.

+میای بغلم؟

-نه

+بیا دیگه نمیخوام بخورمت که

-نه نمیام تو دروغ میگی

+از دست تو!بیا دیگه فقط میخوام با هم حرف بزنیم

- نه تو دروغ میگی میخوای گازم بگیری من میدونم دیگه

+از کجا فهمیدی؟؟؟

.

.

.

.

.

+دلم سالاد اندوزیِ جمو میخواد :-(

همین الانم میخواد

.

.

.

.

.

+به یکی از دوستام اس دادم

+چطوری کپل؟

-شما؟

+حالا دیگه منو نمیشناسی بچه پررو؟

- تویی احسان؟

+مگه منتظر کس دیگه ای بودی؟

- نه عزیزم چی شد؟رفتی؟

+کجا؟

-آزمایشگاه دیگه مگه نگفتی امروز صبح میری؟

+ آزمایشگاه چیکار؟

-جواب آزمایشمون دیگه حالت خوبه؟

+آها آره

- خب چی شد؟

+نمیدونم

- مگه جوابو نگرفتی؟احسان خودتی؟

+نه

- یعنی چی؟پس تو کی هستی؟

+میخواستم ازت بپرسم فردا زبان امتحان داریم یا نه

زنگ زد

چند بار

اس داد

چند بار

جواب ندادم . . .

.

.

.

.

.

+امشب تو حموم دو بار خوردم زمین

سرگیجه داشتم

الانم سرم درد میکنه

انقد که میخوام محکم بزنمش به دیوار

که هم خودم راحت بشم هم

نمیدونم

شاید دخترکم

شاید . . .

اه

چقد شاید

چرا انقد دودل شدم؟

.

.

.

.

.

+رفتیم پارک

خیلی شلوغ بود

گفتم بریم قدم بزنیم

رفتیم تا ته صفایه دوباره برگشتیم

بعد رفتیم پیش سعید آبمیوه خوردیم و همون مسخره بازیای همیشگیو درآورد

کلی خندیدم

دوباره رفتیم تو پارک

یکم خلوت شده بود

رضا رو هم دیدیم

قیافش شده بود عین خیار گندیده

دومتر قد داره

موهاشم داده بود بالا

کلی هم ریش گذاشته بود

به اونم کلی خندیدیم

مائده هر چی از دهنش درمیومد بهش گفت

نمیدونم چرا

بعدم عموش زنگ زد کجایی میخوام بیام دنبالت بریم عرووسی

سریع آرایششو پاک کرد و رفتیم دم در

اون رفت  عروسی من رفتم خونه واسه مهمونی آماده شم

در کل روز بدی نبود

فقط جای مهسا خالی بود

.

.

.

.

.

+یه سوالیه چند وقته ذهنمو درگیر کرده:

چرا اکثر اوقات نظرات خصوصی حداقل دوبرابر نظرات عمومیه؟؟

واقعا چرا؟؟؟

.

.

.

.

.

+گشنمه

ادامه نوشته

يا مَنْ هُوَ سَريعُ الْحِساب . . .

حس کسیو دارم که داره یه کابوسه وحشتناک می بینه

کاش از خواب بپرم و دستای تو آرومم کنه . . .

.

.

.

.

.

+خوبه که برگشتیم خونمون

دلم واسه شهر مزخرفمون تنگ شده بود

ولی یجوری شدم باز

مثه قبل عید

دوس ندارم این حالو

ناخوشم

دارم میپوسم

بقول محسن:

"هیشکی نمیتونه بفهمه که دلم از چی گرفته"

ای خدا شکرت

.

.

.

.

.

+جدیدن خیلی زودرنج شدم

خوب نیست

باید عوض شم

.

.

.

.

.

+ چطوری جوجه؟

- خوبم خروس

+ عشق منی فنج کوچولو

- کلاغ

.

.

.

.

.

+مادربزرگ مهسا رو ندیده بودم

ولی وقتی مهسا گفت فوت کرده واقعا ناراحت شدم

نمیدونم چرا

خدا رحمتش کنه

.

.

.

.

.

+دلم واسه حرم تنگ شده

ولی حال ندارم برم

ینی حال ندارم تنهایی برم

.

.

.

.

.

+دوستم زنگ زده بود

یه ساعت پیش

واسه فردا دعوتم کرد

زود بود واسش

ایشالا خوشبخت شه

5 سال با هم دوست بودن

بالاخره به هم رسیدن

ولی چه رسیدنی

دنیاس دیگه . . .

.

.

.

.

.

+هه

دایجونم بهم زنگ زد

حال کردم

ینی به معنای واقعی کلمه . . کیف شدم

هه

.

.

.

.

.

+امروز همون شماره که چند وقت پیش اس داده بود چطوری کاکتوس یه شماره فرستاد

اول فک کردم سرکاریه

ولی وقتی زدم دیدم شارژ 10 تومنیه

زورم میاد برم 10 تومن پول بدم واسش شارژ بخرم تا صاف بشه

ادامه نوشته

يا مَنْ هُوَ شَديدُ الْمِحال . . .

من از نسلی هستم که بهترین حرف های زندگیشان را نگفتند،

تایپ کردند . . .

.

.

.

.

.

+سلام دخترکم

انقد دلم برات تنگ شده بود

کلی حرف واست دارم

کلی عکسم دارم

وقتی رفتم قم همشو بهت میگم

.

.

.

.

.

+جدیدن خیلی زودرنج شدم

نمیدونم چرا

شاید . . .

بیخیال



ادامه نوشته

يا مُنْشِىءَ الْسَّحابِ الثِّقال . . .

دیدن عکست تمام سهم من است از " تو"

آن را هم جیره بندی کرده ام

تا مبادا توقعش زیاد شود

دل است دیگر

ممکن است فردا  "خودت"  را از من بخواهد . . .


.

.

.

.

.

+دلم برای زهرای بی مرام تنگ شده

امشب یه جایی قرار بود بریم

گفتم من حوصله ندارم

گفتن 5 دیقه میریم بعد بلند میشیم

نمیدونم 5 دیقه چجوری شد 5 ساعت!

.

.

.

.

.

+فردا ناهار خونه حسین دایی دعوتیم

حوصله محمدشو ندارم

دلم واسه آرامش ظاهری خونه خودمون تنگ شده

واقعا هیجا خونه خود آدم نمیشه

.

.

.

.

.

+کاکائوی خونم زیاد شده

به وضوح احساس میکنم

قبل خواب همه شکلات کاکائویی های ظرف شکلاتو ورداشتم

خداکنه مادرجون نفهمه

.

.

.

.

.

+ینی تا این حد؟؟؟؟؟؟؟

عجب دنیای بی شرفی شده

.

.

.

.

.

+دلم واسه عطر مزخرف مائده تنگ شده

.

.

.

.

.

+چرا چند وقته انقد تهدیدم میکنن؟؟؟

چرا همه میخوان آدرس و شماره خونه ما رو پیدا کنن؟

چرا ملت انقد ان شدن؟

.

.

.

.

.

+هرکس به طريقی دل ما ميشکند / ما هم به طريقی دلشان ميشکنيم

.

.

.

.

.

+فقط همینو کم داشتم

نمیدونم کی بجای من با اسم سمیرا شماره داده

اونم نه به یه نفر

.

.

.

.

.

+یه اس برام اومده از شماره ناشناس با این مضمون:

"چطوری کاکتوس؟"

.

.

.

.

.

+دیشب مهمونی بودیم

صاحبخونه داشت با مامان حرف میزد

حال آقاجونو پرسید

مامان گفت چند وفته حالش خوب نیست

گفتم چرا

اول پیچوند

ولی بعدش ...

وقتی فهمیدم سرطان داره و دکتر گفته مهمونمونه سرم سنگین شد

انگار دیوارای خونه رو سرم خراب شدن

نمیدونم چرا

فک نمیکردم انقد آقاجونو دوس داشته باشم

.

.

.

.

.

.

+صدای بوق ماشین عروس میاد

صدای آهنگشونم میاد

ایشالا خوشبخت بشن . . .

.

.

.

.

.

+دلم یه انگیزه میخواد

.

.

.

.

.

+همیشه از دو راهی متنفر بودم

همیشه . . .

.

.

.

.

.

+دلم میخواد یدونه ازاون آهنگا بذارم

بعد یه لیوان قهوه بخورم

بعد دراز بکشمو پتو رو بکشم روسرم

بعد تا خود صبح صورتم خیس باشه

نمیدونم چرا

.

.

.

.

.

+دلم از دنیا و آدماش گرفته

خیلیم گرفته

.

.

.

.

.

+"کاشکی تو رو سرنوشت ازم نگیره"

.

.

.

.

.

+یاد محمدکاظم افتادم

با اینکه فقط یه بار با هم برخورد داشتیم و اون موقع من 6 سالم بود

ولی نتونستم تو مراسمش جلوی اشکامو بگیرم

زدم بیرون

.

.

.

.

.

+عشق مرده

احسان کارآموز و سوده

"چه زود ازم گرفتی همه وجودم،

کاش بدونی نبودنش چه سخته،

خدا دلم گرفته از این همه غم

دلم شکسته از دوری و ماتم،

پریشونم از اینکه موندم من بی تو،

تحملشو نداره دلم طاقت نداره

ببینه همه چیزش زیر خاک تا ابد بخوابه،

چجور دلت میاد اشک منودر بیاری؟،

میدونم صداش تو گوشت فریاد میزنه

مگه میشه آدم یارشو از یاد ببره،

خودم خاکش کردم ندای قلبمو خودم ساکت کردم،

آخر دنیای ما همه سرابه،

گل پرپر شده چجور بچینمت،

خدا منم ببر ببین دلم گرفته

کشتی عشقم به گل نشسته،

سکوتو بشکن به من بگو که دروغه مرگه عشقم"