ادامه نوشته

کاملا شخصی

دلم واست تنگ شده دیوونه

عروسی بهت خوش بگذره

خیلی دیوونه ای

دارم واسه تو گریه میکنم

- بیداری

- دلم واسه نازنین یارم تنگ شده خیلی

 (میدونم الان داری گریه میکنی)

- خدا نازنین یارتو بکشه  که شما رو اذیت میکنه!

 - نه

 - چی نه؟

- شما رو؟

- بوس

 - هه

- چرا میخندی؟

- چرا اینجوری شد؟

- چی اینجوری شد؟

- بیخی

- فردا بیام ببینمت؟

- چرا؟

باشه جواب نده شاید ناراحت شدی ولی . . .

اصلا به جهنم

لصفا رمز نخواید به درد شما نمیخوره
ادامه نوشته

امشب بـه ســرم هوای یــارم زده است

بـر دیده هـوس، روی نگارم زده است

امشب کــه زحـالش خبری نیست مـرا

باد آمده از ســـایه کنـــــارم زده است

امشب ز فــــراغ روی ماهش زخمـــی

بـــر این دل تنــگ بـی قرارم زده است

فردا که رسد بر ســـر من خواهد دید

دیشب غمش از حنجره دارم زده است

تو به دنبال کسی می گردی که بلد باشد برایت از دلکوک ترین لحظه ها آواز بلند ارامش بخواند که بتواند چارچوب آبی آسمان را گاه بارانی کند و گاه آفتابی. کسی که انتهای نگاهش لبریز از چشمه های زلال انسانیت است کسی همچون خود تو. تو دنبال خودت می گردی.

یک ماهی ام ، اینجا ته تنگ و تو آن بالا

نقش مکمل بوده ام از تو ولی حالا

یک سینمای سوخته در فکر اکرانم

یک رگ که از دنیا بریده داخل وانم

من دنبال کسی می گردم که نگاهش نفسش بوی خدا را می دهد

همه حا مهتاب است؛مست الوده به عشق؛بی صدا اما نه!

همه جانش فریاد؛همه روحش بی تاب!

من به دنبال کسی می گردم که تقدس ز نگاهش جاریست!!

حسرت و سوختن و آه چه سود؟

تا خدا خواهم رفت؛در پی یافتنش من دنبال کسی می گردم که نگاهش نفسش بوی خدارا دارد

همه جا مهتاب است؛مست الوده به عشق؛بی صدا اما نه!همه جانش فریاد؛همه روحش بی تاب!

تا خدا خواهم رفت؛در پی یافتنش سر به افق خواهم کوفت.

اشک وآ ه و سخن و ناله چه سود....

 سر به افق خواهم کوفت.

اشک وآ ه و سخن و ناله چه سود....


دنیا چو حبابی ست ، آن هم چه حبابی ؟ حبابی بر آب

آن هم چه آبی ؟ آبی در سراب

آن هم چه سرابی ؟ سرابی در خواب

آن هم چه خوابی ؟ خواب ِ یک بد مست ِ خراب

شبانه های مرا میشود سحر باشی
و میشود که از این نیز خوبتر باشی
غروب و سوختن ابر و من تماشائیست
ولی مباد تو اینگونه شعله ور باشی
ببین چه دلخوشی ساده ای همینم بس
که یاد من به هر اندازه مختصر باشی
پیشاپیش سال نو مبارک

بوی باران،بوی سبزه،بوی خاک
شاخه های شسته،باران خورده،پاک
آسمان آبی و ابر سپید،برگ های سبز بید
عطر نرگس،رقص باد
نغمه شوق پرستوهای شاد،خلوت گرم پرستوهای مست
نرم نرمک میرسد اینک بهار...
خوش به حال روزگار...
خوش به حال چشمه ها و دشت ها
خوش به حال دانه ها و سبزه ها
خوش به حال غنچه های نیمه باز
خوش به حال دختر میخک که می خندد به ناز
خوش به حال جام لبریز از شراب
خوش به حال آفتاب
نرم نرمک میرسد اینک بهار...
خوش به حال روزگار...
ای دل من گرچه در این روزگار
جامه رنگین نمی پوشی به کام
باده رنگین نمی نوشی به جام
نقل و سبزه در میان سفره نیست
جامت از آن می که میباید تهیست
ای دریغ از تو اگر چون گل نرقصی با نسیم
ای دریغ از من اگر مستم نسازد آفتاب
ای دریغ از ما اگر کامی نگیریم از بهار
نرم نرمک میرسد اینک بهار...
خوش به حال روزگار...
"گر نکوبی شیشه غم را به سنگ
هفت رنگش میشود هفتاد رنگ"
ای دریغ از تو اگر چون گل نرقصی با نسیم
ای دریغ از من اگر مستم نسازد آفتاب
ای دریغ ازما اگر کامی نگیریم از بهار
نرم نرمک میرسد اینک بهار...
خوش به حال روزگار...





















































































































.

دالی موشه!

پریسا


پریسا

 ستون بغل کردم فکرهای بد نکنید!

زهرا خانم

سلام

علیک

چطوری

به تو چه

بخونم واست

نه

چته

هیچی

درد

آره

خو بگو

کوفت

چه خبر

سلامتی شما

چرا دروغ میگی

خو چته

دوام نمیکنی

بنال گفتم

فش نمیدی

باز چه غلطی کردی

فقط گوش کن خب

باشه بگو

احسان گفت بیا خونه

خب

منم رفتم

خو به من چه

میترسم حامله شده باشم

شده باش من چیکار کنم کرم از خودت بود زیادی خوردی رفتی

نصیحت نکن حالم بده حوصله این حرفارو ندارم

الان چه مرگته چی میخوای

پیشگیری اضطراری چجوریه

خاک تو سرت

خواهش میکنم

برو بگرد پیدا کن

نمیتونم بگو

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

چرا ساکتی

دارم دنبالش میگردم

ممنون

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

فقط همین

آره

مطمئنی

تقریبا

خیلی ممنون

خدافظ

همیشه جواب میده

.

.

.

.

.

بوق

بوق

بوق

بوق

بوق

بوق

بوق

بوق

نوروز پاسداشت عشقهاي كوچكي است كه زنده مانده اند و روز تعظيم در برابر عشق هاي بزرگي كه عظمت را كوچك مي دانند.پس به تو در نوروز سلام مي كنم كه بزرگترين عشق اين كوچكي.


اللًّهُـ‗__‗ـمَ صَّـ‗__‗ـلِ عَـ‗__‗ـلَى مُحَمَّـ‗__‗ـدٍ وَ آلِ مُحَمَّـ‗__‗ـَد


و عَجِّـ‗__‗ـلّ فَّرَجَهُـ‗__‗ـم


ای پادشه خوبان داد از غم تنهایی
دل بی تو به جان آمد وقت است که بازآیی

دایم گل این بستان شاداب نمی‌ماند
دریاب ضعیفان را در وقت توانایی

دیشب گله زلفش با باد همی‌کردم
گفتا غلطی بگذر زین فکرت سودایی

صد باد صبا این جا با سلسله می‌رقصند
این است حریف ای دل تا باد نپیمایی

مشتاقی و مهجوری دور از تو چنانم کرد
کز دست بخواهد شد پایاب شکیبایی

یا رب به که شاید گفت این نکته که در عالم
رخساره به کس ننمود آن شاهد هرجایی

ساقی چمن گل را بی روی تو رنگی نیست
شمشاد خرامان کن تا باغ بیارایی

ای درد توام درمان در بستر ناکامی
و ای یاد توام مونس در گوشه تنهایی

در دایره قسمت ما نقطه تسلیمیم
لطف آن چه تو اندیشی حکم آن چه تو فرمایی

فکر خود و رای خود در عالم رندی نیست
کفر است در این مذهب خودبینی و خودرایی

زین دایره مینا خونین جگرم می ده
تا حل کنم این مشکل در ساغر مینایی

حافظ شب هجران شد بوی خوش وصل آمد
شادیت مبارک باد ای عاشق شیدایی

دوش رفتم به در میکده خواب آلوده
خرقه تردامن و سجاده شراب آلوده

آمد افسوس کنان مغبچه باده فروش
گفت بیدار شو ای ره رو خواب آلوده

شست و شویی کن و آن گه به خرابات خرام
تا نگردد ز تو این دیر خراب آلوده

به هوای لب شیرین پسران چند کنی
جوهر روح به یاقوت مذاب آلوده

به طهارت گذران منزل پیری و مکن
خلعت شیب چو تشریف شباب آلوده

پاک و صافی شو و از چاه طبیعت به درآی
که صفایی ندهد آب تراب آلوده

گفتم ای جان جهان دفتر گل عیبی نیست
که شود فصل بهار از می ناب آلوده

آشنایان ره عشق در این بحر عمیق
غرقه گشتند و نگشتند به آب آلوده

گفت حافظ لغز و نکته به یاران مفروش
آه از این لطف به انواع عتاب آلوده

دل می‌رود ز دستم صاحب دلان خدا را
دردا که راز پنهان خواهد شد آشکارا

کشتی شکستگانیم ای باد شرطه برخیز
باشد که بازبینیم دیدار آشنا را

ده روزه مهر گردون افسانه است و افسون
نیکی به جای یاران فرصت شمار یارا

در حلقه گل و مل خوش خواند دوش بلبل
هات الصبوح هبوا یا ایها السکارا

ای صاحب کرامت شکرانه سلامت
روزی تفقدی کن درویش بی‌نوا را

آسایش دو گیتی تفسیر این دو حرف است
با دوستان مروت با دشمنان مدارا

در کوی نیک نامی ما را گذر ندادند
گر تو نمی‌پسندی تغییر کن قضا را

آن تلخ وش که صوفی ام الخباثش خواند
اشهی لنا و احلی من قبله العذارا

هنگام تنگدستی در عیش کوش و مستی
کاین کیمیای هستی قارون کند گدا را

سرکش مشو که چون شمع از غیرتت بسوزد
دلبر که در کف او موم است سنگ خارا

آیینه سکندر جام می است بنگر
تا بر تو عرضه دارد احوال ملک دارا

خوبان پارسی گو بخشندگان عمرند
ساقی بده بشارت رندان پارسا را

حافظ به خود نپوشید این خرقه می آلود
ای شیخ پاکدامن معذور دار ما را

با دوستان مروت با دشمنان مدارا
آسايش دو گيتي تفسير اين دو حرف است
گر تو نمي‌پسندي تغيير کن قضا را
در کوي نيک نامي ما را گذر ندادند

مخمور جام عشقم ساقی بده شرابی

پر کن قدح که بی می مجلس ندارد آبی



دوش رفتم به در میکده خواب آلوده

خرقه تر دامن و سجاده شراب آلوده

آمد افسون کنان مغبچه باده فروش

گفت بیدار شو ای رهروی خواب آلوده

شیشه عطر هبار لب دیوار شکست

و هوا پر شده از بوی بهار

همه جا آیت اوست

دیدنش آسان است

سخت نادیدن اوست

چه زیبا آسمانی!

مهربان ماهی،

و گرمابخش خورشیدی!

و چشمانی که میبینند تو را،

 اینک پر از نورم

بر این باور که تو هستی

و میدانی که من هستم

سلامم ده!

و تسلیم و توکل را عطایم کن

بیا ما تا سعادت را از او خواهیم

خدا با ماست ما هم با خدا باشیم.

ادامه نوشته

عکس شهدا را می بینیم عکس شهدا عمل میکنیم

دارا وسارا

هنگام جنگ دادیم صدها هزار دارا
شد کوچه های ایران مشکین ز اشک سارا

سارا لباس پوشید ، با جبهه ها عجین شد
در فکه و شلمچه ، دارا به روی مین شد



چندین هزار دارا ، بسته به سر ، سربند
یا تکه تکه گشتند یا که اسیر و در بند

سارای دیگری در ، مهران شده شهیده
دارا کجاست؟ او در ، اروند آرمیده

دوخته هزار سارا چشمی به حلقه ی در
از یک طرف و دیگر چشمی به خون دل ، تر

سارا سؤال می کرد ، دارا کجاست اکنون ؟
دیدند شعله ها را در سنگرش به مجنون

خون گلوی دارا آب حیات دین است
روحش به عرش و جسمش ، مفقود در زمین است

در آن زمانه رفتند ، صدها هزار دارا
در این زمانه گشتند ده ها هزار « دارا »

هنگام جنگ دارا گشته اسیر و دربند
دارای این زمان با بنزش رود به دربند



دارای آن زمانه بی سر درون کرخه
سارای این زمانه در کوچه با دوچرخه

در آن زمانه سارا با جبهه ها عجین شد
در این زمانه ناگه ،‌ چادر « لباس جین » شد

با چفیه ای که گلگون از خون صد چو دارا ست
سارا خود ،‌ از برای ، ‌جلب نظر بیاراست

دارا و گشواره ،‌ حقا که شرم دارد
در دست هایش امروز ، او بند چرم دارد



با خون و چنگ و دندان ، دشمن ز خانه راندیم
اما به ماهواره تا خانه اش کشاندیم

جای شهید اسم خواننده روی دیوار
آن ها به جبهه رفتند ، اینها شدند طلبکار!!!


شاعر: مرحوم ابوالفضل سپهر

قیصرالملوک


خداوندا !
تو همه و ما هیچ
 
سخن این است بر ما مپیچ



خداوندا !

نمی دانم چه تقدیری مرا فرموده ای . لیکن ،

درآغاز طلوع روشن سالی که می آید

کمک کن تا رها سازم زخود

من کوله بار،یک هزاروسیصد وافسوس  

هزاروسیصدو اندوه


خدایا ... مهربانم کن

توچشمان مرا با نور خود بگشا

تو لبخند رضایت را عطایم کن

بفهمان زندگی زیباست


خداوندا !

تو راه سبز ایمان را نشانم ده

تو نیکی پیشه ام فرما

که راه حق صبورانه بپیمایم

و هرگزمن نباشم اززیانکاران

رفیقا ، مهربانا ، عاشقم فرما

مرا درشط پُرمهرگذشتت شست وشویم ده

توپاکم کن قرارم ده

کریما دست های گرم ولبخندی عطایم کن

تو ای نزدیک ترازمن به من

اینک مرا دریاب پناهم ده

تو ذکرت را عطایم کن

که با یادت دلم آرامشی یابد

حبیبا قدردان خوبی ام فرما

توای گرداننده دل ها وچشمانم

تو ای تدبیرهرروزوهرشامم

توچرخاننده احوال این دنیا

بگردان حال من را سوی آن حالی که می دانی

تو آرامش عطایم کن


من امروز یه دونه از اینا دیدم!