روز مادر که همه خانه ی مادر بروند،

 لیک سادات بدانند که از کوچه گذر باید کرد . . .


.

.

دکمه پاور کامپیوترت رو می زنی

چند لحظه صبر می کنی تا روشن شه

یه قلپ از شیشه دلسترت می خوری

چند ثانیه دیگه صبر می کنی تا ویندوز کامل بیاد بالا

یه قلپ دیگه از شیشه دلسترت می خوری

کلیک می کنی رو My Computer

یه سیگار روشن می کنی و  میری Drive F

یه پک سنگین به سیگارت می زنی

می ری تو  My Picture

زیسیگاری رو می کشی جلو دستت

یه قلپ دیگه از شیشه دلسترت می خوری

با چشات دنبال یه فایل قدیمی می گردی

روش کلیک می کنی

نه،این نبود!

یه پک دیگه به سیگارت می زنی

رو یه فایل دیگه کلیک می کنی

کلی عکس باز می شه

آره،خودشه!

خاکستر سیگارتو می زنی تو سر زیرسیگاری

شروع می کنی عکس ها رو دیدن

به ترتیب

یه لبخند شیرین پهنای صورتتو می پوشونه

بدون اینکه خودت متوجه بشی

یه پک دیگه به سیگارت می زنی

عکس ها پرتت می کنن به خیلی وقت پیش

خاطرات دونه دونه جلوی چشمت رژه میرن

دوباره خاکستر سیگارو خالی می کنی تو زیر سیگاری

به یه عکس می رسی

لبات بسته می شن

صورتت یه حالت جدی به خودش می گیره

چند ثانیه رو عکس مکث می کنی

با دقت نگاش می کنی

یه پک دیگه به سیگارت می زنی

به خودت می گی این عکس یه مشکلی داره

یه پک دیگه به سیگارت می زنی

با وسواس خاصی به عکس نگاه می کنی

نفرات توی عکس رو می شمری

نه،این عکس حتمن یه مشکل بزرگ داره

صورتت رو می بری جلوی مانیتور

نمی خوای قبول کنی جای یه نفر تو زندگیت خالیه

درست همونی که تو عکس خودتو انداختی تو بغلش . . . !

آتیش سیگار دستتو می  سوزونه

به خودت میای

فیلتر سیگارتو میندازی تو زیرسیگاری

کامپیوترت رو خاموش می کنی

خودت رو پرت می کنی رو تخت

چشماتو می بندی

آروم زیر لب می گی:

ارزشش رو نداشت . . .