مردی؟!هر چقدر مغرور!
هر چقدر صادق!
هر چقدر جذاب!
هر چقدر مکار!
درست،
اما گاهی برای فتح یک وجب از جغرافیای زن باید به زانو بیفتی . . .
.
.
.
.
.
+گوشم درد میکنه
امروز زنگ سوم رفتم مدرسه
عربی داشتیم
بیکار بودیم
یکم واسمون حرف زد
بعد کلی ازمون تعریف کرد
بعد هم رفت
زنگ چهارم پرورشی داشتیم
عربی که رفت درو بستیم و آهنگ گذاشتیم
همه بچه ها یه تکونی خوردن
مهسا و مرضیه پایه ثابت بودن
یدفه صدای هلالات اومد
سریع گوشیارو جمع کردیم شروع کردیم دست زدن
عین خر درو باز کرد
داد میزد
میگفت چه خبرتونه
اینجا رو با کجا اشتباه گرفتید
شما یجور
اولا یجور
سوما یجور
بس کنید دیگه
بعد گفت برید بیرون
گفتیم میخوایم غذا بخوریم
گفت نه برید بیرون واسه بقیه کلاس رقص بذارید
مام هندونه ها و غذا رو برداشتیم رفتیم تو حیاط
سفره پهن کردیم تا میتونستیم چرک بازی درآوردیم
بعد که خلوت شد دبیر اومد دنبالمون گفت بیاید کلاس
گفتیم بعد غذا
خانوم غلامی هم هوامونو داشت
مدیر و معاون که نزدیکمون میشدن اشاره میکرد
خیلی ماهه
باید مدیر میشد نه سرایدار
ناهار با من بود
قرار بود 7 نفر باشیم
ولی همه بچه ها تو حیاط ولو بودن و گشنه!
14 نفر با یه قابلمه غذا
گوجه و سس فرانسوی هم بود
مریم داشت با چنگال میخورد
میگفت بچه ها دعا کنید سالم به مقصد برسه
بعد من رفتم واسه امتحان خلاصه نویسی کنم
زهرا هم اومد
اون میگفت من مینوشتم
بچه ها پایین آب بازی میکردن
رفتم حیاط دنبال دبیر نبود
بچه ها گفتن فقط تو موندی
رفتم برگه و کتابو رو تحویل دادم
بعد رفتم کلاس
ضرفو شستمو پرش کردم
از در عقبی رفتم
رفتم بریزم رو مائده فاطمه از پشت یه دبه آب روم خالی کرد
خواست در بره خورد زمین
منم بالا سرش وایسادم همشو خالی کردم رو فرق سرش
رفتم دوباره پر کردم
هم مائده دبه داشت هم فاطی
رفتم عقب
رفتن کنار هم وایسادن
خالی کردم رو جفتشون
مائده آب رفت تو لباسش گوشیش خیس شد
رفت پیش بچه ها خشک کنه
فاطی دوباره پر کرد دبه
با فاصله ی 1 متر از هم داشتیم ضرف پر میکردیم
یدفه دیگو برگردوندم
تهشو گرفتم زیر شیر
با فشار برگشت رو فاطی
عینکش افتاد
دوباره پر کردم
مائده پیش مرضی و فریده بود
خیلی قیافش باحال شده بود
فاطی دوباره از پشت ریخت خیسم کرد
نمیدونم دبه از کجا آورده بودن
بقیه بچه ها نشسته بودن تو آفتاب خشک شن
مرضی از پشت دیوار اومد با لگن همشونو خیس کرد
هممون موش آب کشیده شده بودیم
با تاب و تیشرت تو حیاط میچرخیدیم تا خشک شیم
بچه ها میگفتن تازه شدی مثه ما
مائده رفته بود یه گوشه شلوارشو کشیده بود پایین
یهو مرضی داد زد بچه ها این میخواد
تا بچه ها خواستن برن طرفش زنگ خورد
سریع لباسا رو از رو بند جمع کردیم دوییدیم تو کلاس
رفتیم تو کلاس رو زمین نشستیم جلو کولر خشک شیم
بچه های تجربی اومدن چند تا عکس گرفتیم با هم
الان که عکسا رو نگاه میکنم سردم میشه
همه عکسا خیسن
کف کلاس افتضاح شده بود
همه آبریزی داشتن
فقط شانس آوردیم گوشیا تو کیف مائده بود
شارژری که پشت کمد بود و گرفته بودن
مائده همه گوشیا و دوبینا رو گذاشت بود تو کیف
کیفو هم گذاشته بود پشت بخاری
وقع رفتن وایسادیم همه برن بعد بریم
خیلی تابلو بودیم
کل سالن خیس شده بود
تو سرویس هم نمیشد بشینم
وقتی رسیدم سر کوچه مغازه داره یجوری نگام کرد که فک کردم چادرم پشت و روئه
رسیدم خونه هم رفتم حموم
بعدم دوباره کولر
وای گوشم درد میکنه
پام درد میکنه
دلم درد میکنه
درد میکنم