دوباره دل هوای با تو بودن کرده
نگو این دل دوری عشقتو باور کرده
دل من خسته ازین دست به دعاها بردن
همه ی آرزوهام با رفتن تو مردن

حالا من یه آرزو دارم تو سینه
که دوباره چشم من تو رو ببینه

واسه پیدا کردنت تن به دلِ صحرا میدم
آخه تو رنگ چشات قیمت دنیا رو دیدم
توی هفت تا آسمون تو تک ستاره منی
به خدا ناز دو چشماتو به دنیا نمیدم

حالا من یه آرزو دارم تو سینه
که دوباره چشم من تو رو بیبنه

دوباره دل هوای با تو بودن کرده
نگو این دل دوری عشقتو باور کرده
دل من خسته ازین دست به دعاها بردن
همه آرزوهام با رفتن تو مردن

همه آرزوهام با رفتن تو مردن

حالا من یه آرزودارم توو سینه
که دوباره چشم من تو رو بیبنه




خیلی ماهه

نمیدونم اگه امروز نبود چی میشد

داغون میشدم

سپیده هم نمیتونست کاری بکنه

تجربه نداشته

حق داره خب

ولی خیلی با معرفته

چقدر آروم شدم وقتی تو بغلش گریه کردم

خیلی باحاله

من میدونستم چه مرگمه

اونم میدونست چه مرگمه

ولی نمیدونم چرا وقتی اشکام مقنعه شو خیس میکرد بغض کرده بود؟