

اين روزا برزخی ام ، خیلی خرابم ، داش آکل
یه چیزایی می بینم ، انگاری خوابم ، داش آکل
قیصر اون روزا به خونخواهی فرمون میومد
خود فرمون شده اب منگلی امروز، داش آکل
اونیکه اون قدیما ، یه تهرونو سیا میکرد
سر چارراه ، شده امروز ، حاجی فیروز، داش آکل
ادما مشتی بودن ، ناکس و نا لوطی نبود
ولی امروز ، لوطی بازی توی قصه اس ، داش آکل
زیر بازارچه تا چارسوق و تموم سنگلج
اسم تو، تو همه جا ، ورد زبون بود ، داش آکل
پای هم ادما وا میستادن و مشتی بودن
معرفت ، تو رفقا ، خیلی کلون بود ، داش آکل
اونروزا سید ما واسه خودش قدرتی بود
حالا قدرت ، شده پول و سکه و زر ، داش آکل
مرد و مردونگی رو جدی نگیر که قصه بود
توی طوقی ، تو گوزنا ، توی قیصر داش آکل
+ نوشته شده در پنجشنبه ۱۴ بهمن ۱۳۸۹ ساعت 15:2 توسط نازنین ترین
|