عکس داش آکل صادق هدایت

 

 

 

 

 

اين  روزا برزخی ام ، خیلی خرابم ، داش آکل
یه چیزایی می بینم ، انگاری خوابم ، داش آکل


قیصر اون روزا به خونخواهی فرمون میومد
خود فرمون شده اب منگلی امروز، داش آکل


اونیکه اون قدیما ، یه تهرونو سیا میکرد
سر چارراه ، شده امروز ، حاجی فیروز، داش آکل


ادما مشتی بودن ، ناکس و نا لوطی نبود
ولی امروز ، لوطی بازی توی قصه اس ، داش آکل


زیر بازارچه تا چارسوق و تموم سنگلج
اسم تو، تو همه جا ، ورد زبون بود ، داش آکل


پای هم ادما وا میستادن و مشتی بودن
معرفت ، تو رفقا ، خیلی کلون بود ، داش آکل


اونروزا سید ما واسه خودش قدرتی بود
حالا قدرت ، شده پول و سکه و زر ، داش آکل


مرد و مردونگی رو جدی نگیر که قصه بود
توی طوقی ، تو گوزنا ، توی قیصر داش آکل