از بس كه تنهاييت دلمو سوزوند ميخوام بهت هديه كنم
اوني كه تنهام گذاشته يه روزي خيلي دوسم داشت
واسه من يه همزبون بود لحظه اي تنهام نميزاشت
اوني كه دوست دارم رو تو گوشم زمزمه ميكرد
واسم عاشقونه ميخوند تو شباي وحشت و درد
چه شبايي باخيالش تا سحر بيدار مي موندم
قافيه براش مي ساختم واسه چشماش شعر ميخوندم
حتي تو خواب و خيالم فكرشو نكرده بودم
كه يه وقت تنهام بزاره آخه فكر غم نبودم
تا يه روز كه بي بهونه منو تنها جاگذاشت رفت
خيلي آسون خيلي ساده روي حرفاش پاگذاشت رفت
نفرينش نميكنم چون ميدونم اثر نداره
آخه عشقش توي قلبم تا هميشه موندگاره
+ نوشته شده در سه شنبه ۲۰ مهر ۱۳۸۹ ساعت 21:18 توسط نازنین ترین
|